برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
این بود
سپس این
سپسس این
و سپسسس این
شد.
البته یه سری مراحل هم وسطش بود که به علت اعصابخوردی از گرفتن عکس فاکتور گرفته شد. مثلا اون مرحلهای که کل تکهها از هم جدا شدن، اون مرحلهای که
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
ما از اون خونوادههاش نیستیم که شب عید نوروز در حالی که ساعت یک و نیم شب سال تحویل میشه، عروسی بگیریم، اما تو فامیلمون هستن کسانی که دقیقا از همون خونوادههاشن!
در نتیجه ما الان داریم میریم عروسی و خ
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
چند روزی هست گمیشان هستیم. اینم اتاق مامایی منه :)
بهترین بخشش اینه که داروخانهی من بغل دست خودمه، نسخهنویسی و دنگ و فنگ نداره. مریض میگه این مشکلو دارم، منم میگم بیا این داروت :دی
اینم از یه
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
به این وویگولنزج "قوت لایموت"!
قرار بود سیزدهم شب برسم خونه. دیروز گفتن که شبانه راه میفتیم تا صبح سیزده خونه باشیم، ولی احتمال اینکه جاده بسته باشه و تو راه بمونیم هم هست. منم به خاطر همین به خان
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
دیروز عصر با هدهد رفته بودم دکتر. فرستاد نوار گوش گرفتیم. ریپورتشو باز کردم، با حالت هیجانزده گفتم "وای! سولاخ کوچولو!" جفتمون تعجب کردیم. در حین آببازی تو یکی از گشت و گذارهای نوروزی اتفاقی دست دا
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری